قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک صفحه مشخصات اوقات شرعی

92/1/11
5:57 ع

آنهایی که در راه خدا قدم گذاشته و به الله پیوستن  راهیان نورند

راهیانی که از خونه ها ومحله هایی که ماها از آنجا اومدیم

 هجرت کرده  و در جنوبی ترین تا غربی ترین مرزهای کشور عزیزمون

به جهاد و مبارزه با دشمنان پرداختن .

و با این هجرت و جهاد برگ زرینی از تاریخ را به نام خود به ثبت رسوندن.

راهی را طی کردن که تا نور پیوستن و برای همیشه نورانی موندن .

سلام بر راهیانی که راه نور را انتخاب کردن.

سلام بر راهیان نور .

سلام بر راهیانی که با نور خود چراغ هدایت و مایه افتخارمون شدن .

اگه امروز مارهروان راهیان نور ،

 راه طولانی را طی کردیم تا عرض ادب و احترامی

 داشته باشیم ، با افتخار اعلام میداریم اومدیم تا با حضور در

قتلگاه ها درس ایثار و شهادت را بازآموزی کنیم .

اومدیم در کنار یادمان های شهداء  کوله باری از معرفت را برای دنیا و آخرت

خود برداریم و بیاموزیم که چگونه باید بر بصیرت خویش افزود تا

در برهه های حساس سیاسی و اجتماعی و معنوی

مراقب خود و مطیع ولایت باشیم .

ولایتی که پرچمدار ایثار و شهادت و عدالت است .

 خوزستان یازدهم فروردین  92


89/12/10
7:45 ص

به نام خدا

شاکی از همه،تا جایی که فکر میکردم دیـگران قصد آزارمو دارن،حال و حوصله هیچ کسی رو نداشتم، با فاصله گرفتن از اطرافیان قدری آرامش پیدا میکردم.این حال وهوا تقریبا یه سالی عذابم  داد بحدی که خیال می کردم خدا فراموشم کرده، البته برای خودم دلیـل داشتم، برای مثال می گفتم:     تا کی این بیماری و مشکلات جسمانی که از زمان جنگ برام مونده رو باید تحمل کنم. ویا اینکه چرا همراه همسنــگرانم شهید نشدم، و یا اصلا شاید هم خدا دوستم نداشته وبا عمری که تا حالا برام تقــدیر کرده خواسته عـذاب بیشتری بکشم. روزها یکی پس ازدیگری سپری شد تا اینکه روز تاسوعــای حسینی همراه عزاداران و بچه های هیئت محله مون به میدون تعـزیه خـوانی درونکلای غربی رسیدم، همینطور که مشغــول سینـه زنی بودم چشمـم به بنای نو ساختـی افتاد که مـردم بـا احتـرام خاصـی از کنـارش رد می شدن. با کـمی دقت متوجـه شدم که بنا روی مزار شهــداء احداث شده، اونجا بی اختیار همراه جمعیت عـزادار که به سر وسینه می زدن و میگـفتن یا ابوالفضــل من هم به سرم می زدم و می گفتم خاک تـو سرم ، خاک تو سرم که مزار دوستان وهمسنگرانم شده »زیارتگاه« و من موندم این دنیـای سراسر نیرنگ، وای به حالـم چه کنم؟ یا ابوالفضـل العبـاس چه کنم؟عصـرهمان روز وقتی برگشتـم خونه تا غروب گـرفته بی حال بودم بچه ها پرسیـدن چی شده که نگران بنـظر میرسی؟ گفتم امـروز مفهــوم حسادت و حسـود شدنـو بیچارگی خودمو فهمیـدم قضیـه رو تعریف کردم و زدم زیر گریه، والبتـه اونا هم دلـداری میدادن ومی گفتن ما آدمها ازپس پرده غیب با خبر نیستیم و حکمت خیلی چیزها رو هم نمی دونیم وهم تـوگریه کردن همراهی ام می کردن.خود خوری فرار ازمراوده های روزمره با اطرافیان و طلب کاری از خدا تا اسفند سال 1388 ادامه داشت، تا اینکه یکی از روزهای دهه اول اسفند 88 یکی از بچه ها (سجّاد) گفت: دارن برای راهیان نور ثبت نام می کنن بیا با هم بریم ثبت نام کنیم بدون معطلی گفتم نه، یکی دو روز بعد بازهم این مسئله پیش کشیدو گفت دارن برای خادم الشهداء راهیان نور ثبت نام می کنن که جواب منفی دادم و گفتم اصلا حوصله هیچ جایی رو ندارم. اتفـاقا همـون ایام بعد مدتها یه شب منـزل سرهنگ هاشـمی بودیـم مـن درلابه لای صحبت ها مون موضوع خادم الشهداء را مطرح کردم اما نمی دونم حرفامون به کجا کشید که آقای هاشمی با مسئول راهیان نور تماس گرفت و بعد تماس روکرد به من که اگه دوست داری بری منطقه جنوب فردا صبح برو ثبت نام کن که ممکنه دیر بشه. اون شب کلی با خودم بگو مگو داشتم سرانجام به این نتیجه رسیدم که با استفاده ازاین فرصت از دید و بازدیدهای عید دور باشم. چون که واقعا کم حوصله شده بودم. دو دل بودم  ولی علی رقم این دودلی رفتم و ثبت نام کردم و قرارشد تا روز 18 اسفند حرکت کنیم،اما روز حرکت دیر رسیدم و روز 20 اسفند مسئول اعزام منو دید گفت نرفتی گفتم نه جا موندم، گفت یکی از بچه های راوی امروز میره خرمشهر، ببین اگه جا داره همراهش برو، اینطوری راحت تر به مقر می رسی، که خوشبختانه جا داشت منم اومدم خونه بعد از نهارو خداحافظی  دو نفری بطرف خوزستان حرکت کردیم.در بین راه خاطرات زمون جنگ و اوضاع و احوال شرایط روز جامعه بین مون رد وبدل شد. غروب روز 21 اسفند قبل از ورود به مقر راوی (سرهنگ جان بابازاده) که از لطف طولانی بودن مسیراز گذشته ام بخصوص از دوران دفاع مقدس یه چیزهایی به دستش اومده بود رو کرد به من وگفت فلانی با توجه به شناختی که از اون دوران داری بهتره اینجا کار روایتگری رو انجام بدی. گقتم برادرمن اولا آمادگی ندارم درثانی برای خادم بودن اعزام شدم. اون هم جواب دادکه اینجا خادم به اندازه کافی داره ولی راوی هر چندتایی هم باشن بازهم کمه، شما فقط اون چیزهایی که دیدی وازحال وهوا  وشرایط زمون جنگ  و روحیات رزمندگان به یاد داری  رو بازگو کن. موندم که چه کنم،گفتم خدایا با من چه می کنی، ازیکی موضوع راهیان نور رو پرسیدم امکان اعزام فراهم کردی، دست دست کردم تا اعزام نشم وسیله سفر رو آماده میکنی، گفتم حال حوصله خلق الله رو ندارم به جای ظرف شستن و کارتوی آشپزخونه می خوای منو بفرستی میون مردم که چی بشه، حالا که تو اینطوری می خوای باشه فردا میرم و راوی میشم ببینم بازچه آشی برام پختی که من خبر ندارم. صبحها خرمشهـرسوار اتوبوس زائرا می شدم و تا اروندکنار از خاطـرات و حال وهـوای زمان جنگ وشرایط منطـق جنگـی می گفتم وعصرها هم ازخرمشهر تا شلمچه کار روایت گری را ادامه می دادم تا اینکه:یکی از این روزها با جمعی از جوانان همراه شدم وتوی ماشین ازشرایط آب وهوایی وعملیات ها و نبردهایی که در مناطق مسیرمون تا اروندکناراتفاق افتاد رابراشون تعریف کردم و در اروندکنار هم سمت راست یادمان شهداء لب اروندرود، روبطرف آب و شهر بندری فاو مشغول صحبت شدم، به جمعیت و حال وهوای زائرا نگاه کردم نیم نگاهی هم به حال خودم که اینجا چه میکنم، وسط روایتگری حرفم و قطع کردم و گفتم شما اینجا چه می کنید؟ برای چه اومدید اینجا؟ اصلا من اینجا چه میکنم؟ شب عید این همه راه و جاهای دیدنی چرا اینجا؟ مگه اینجا چه اتفاقی اوفتاده؟ چرا گریه و اشگ؟ و خیلی چراهای دیگه و سکوت بین ما خیمه زد ولحضاتی بعد من سکوت را شکستم رو کردم بطرف فاو که:بچــه های کمین ابـرویی، بچه های کارخانـه نمک، بچه های سه راه مرگ، منم فلانی اینور اروند جا موندم یه نگاه به من بکنید این بچه ها می خوان با شما آشنا بشن، می گن ما شیفته مرام شون شدیم. چی بگم؟ از کدوم تون بگم؟ ....نام تعدادی از شهدای اطلاعات وعملیات و گردان مسلم بن عقیل وگردان امام حسن (ع) را بردم زدم زیر گریه و دست ها را بطرف آسمان بلند کردم و گفتم من تسلیم، خدایا تسلیمم. جواب خیلی از سوالات خودم را گرفتم. و بعد روکردم به زائرا که منو ببخشید نمی خواستم اشگ تونو در بیارم چه کنم، پیش اومد وما جرا را براشون تعریف کردم و گفتم که من تا این لحظه فکر می کردم خدا منو دوست نداره ولی تازه فهمیدم که حکمت جا موندن از دوستان و همسنگرانم حداقلش اینه که تو اینجور مجالس و مکانها باید کسانی باشن تا خاطرات و ایثارگریهای مردان مرد دوران دفاع مقدس را برای نسلهای آینده تعریف کنن تا سینه به سینه هم یاد ونام شون و هم راه و مرامشون زنده بمونه.

تلاشهای شبانه روزی سرهنگ پاسدار حسن زاده و سرهنگ پاسدار علیزاده و سرهنگ پاسدار جان بابازاده و بچه های خادم الشهداء مقر بابل   در خرمشهر یادآور تلاشهای رزمندگان در زمان جنگ بود.           خدابخش قبادی


مـدیــر
 
خدابخش قبادی[893]
 

نظریه سُست باید نو سازی شود ، تعمیرات جزئی هزینه و خسارت است ، دوست دارم با آدمهای اهل دل درد دل کنم و درد دل آنها را بشنوم . واما این وبلاک : شاید تو صفحاتش هرچیزی پیدا شود . قصد بی احترامی به کسی را ندارم . وابسطه به هیچ حزب و گروهی نیستم ، جانم فدای دین و میهن و همه ی هموطنای دیندار و اهل دل ، خیال تان را راحت کنم به سفارش هیچ کس کار نمی کنم . هر چه پیش آمد خوش آمد . البته سعی میکنم بیشتر از شهداء و دوران دفاع مقدس بنویسم / تا چی پیش بیاید/// اول اینکه : [[عاشقی مراتبی دارد که اولین گام دوست داشتن است]] دوم اینکه : [[ ای بچه مسلمون !!! تمام دنیای کفر و نفاق برای نابودی دین و دنیای ما و برای برهم زدن آسایش و آرامش ما ازحداکثر توانشان استفاده می کنند ، من و شما در چه فکری هستیم ؟ برخیز که فردا تأسف و حسرت فایده ایی ندارد ]]


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتها
خبر مایه
بایگانی
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
داروخانه دکتر سلیمی خانواده ی خانه جمله های طلایی و مطالب گوناگون ❤ღ (دلنوشته های من )ღ❤ کانون توحیدشهر زازران جبهه مقاومت وبیداری اسلامی بوی سیب لحظه های آبی شین مثل شعور عطرظهور به سوی فردا ایران من ای وطن عشق الهی بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن کارشناس ارشد اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی تنهایی......!!!!!! به یاد دوست ازهردری سخنی-از هرکجا تصویری -در پارسی بلاگ همرا ه با چهارده معصوم(علیهم السلام) ویارانشان تراوشات یک ذهن زیبا *** انـتـظـار *** مصطفی قلیزاده علیار عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال جاده های مه آلود تنهایی افتاب کلبه درویشی عاشقانه ترین وب سایت عاشقانه=چشمان سبز عشقولانه .... چم مهر فرزانگان امیدوار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی یاربسیجی رقصی میان میدان مین برادرم ... جایت همیشه سبز ... جزیره علم خط سرخ شهادت فانوس عشق شب های عاشقانه و بارانی... بود نبود پرسش وپاسخ سرزمین اقتدار فرق بین عشق و دوست داشتن دخترای بهتر از فرشتــــــــــــــــــــــه:) کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب لیلای مجنون تغییر مطلوب ریحانه خیارج سرای من است رضویّون - دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد *** خورشید پنهان Mystery آقاسیدبااجازه... کربلایی دیگر غمکده *** نـذر آقـا *** ساده دل تنها ماتاآخرایستاده ایم مهتاب ملکوت حرف هایی از زبان منطق و احساس نقدونظر هدهد دین و جامعه تنهایی هایم را با خدا تقسیم خواهم کرد چون او خود تنهاست باران انتظار تکنولوژی با طعم دوستی نهانخانه جان اسیرعشق .-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-. ►▌ استان قدس ▌ ◄ حق وباطل تیغی دولبه آخرالزمان و منتظران ظهور بانوی پایتخت farzad almasi کاسل تک درخت نودشه؛دانش آموزان دبیرستان شهیدحاجی دوره اول؛نمونه سوالات درسی سارا احمدی دوربین مدار بسته گل باغ آشنایی آلو ♥ کلبه دلتنگی من ♥ المهدی قزوین آبیک 1450 برادرم نگاهت، خواهرم حجابت شیخا قیدار شهر جد پیامبراسلام محقق دانشگاه nazbano عشق سرخ من سـ ـ ـلام مهاجر ارمغان تنهایی فقط عشقو لانه ها وارید شوند نیمکت آخر PARSTIN ... MUSIC سلام آقاجان - خرید و فروش محصولات کشاورزی و عطاری ها کربلا قاصدک ســنــگــر مــن جنون قلم
آوای دیارعاشقان